X
تبلیغات
رایتل

هــرشـب شــب ِ مهـــتــابــه
شعبــه دیگری ندارد
صفحات وبلاگ

این استاد شیمی مون یه تحقیق ۵ نمره ای گذاشت رو دستمون ....ما هم طبق وظیفه وارد عمل شدیم که ناگهان ذهنمون جرقه ای خورددددد که همون موضوعی رو که تو دبیرستان فرستادیم تهران و با شکست مواجه شدیم روووووو اینجا دوباره ارائه اش بدیم....  

حالا بگذریم که با چه اصراری به سرگروهمون گفتم موضوع اسرار شیمی در قرآن باشه....خیلی جالبه و جوون پسنده و ازین صحبتهااااااا.......ولی قبول نمی کرد2.gif  

حالا هی ما اصرار رو اصرار....:<<سرگروه!!.....سرگرووووووووه......اسرار شیمی در قرآن102.gif>>  

هییییچچچ!!! 

بازم قبول نمی کرد....می گفت منبع نداریم براش خیلییییییی2.gif 

منم که به این سادگی از حرفم کوتاه نمی آم با چه مصیبتی یه گروه تشکیل دادم که موضوع اسرار شیمی در قرآن رو رو کرسی بنشونم....17.gif 

بگذریم از دردسرهای اعضای گروه که دوتاشون از شدت غیبت حذفشون کرد استاد45.gif 

یعنی شدت فعالیت گروهمونو خودتون در یابید دیگه .............

آقاااااااااااا   

همه تحقیقاشونو به صورت کنفرانس ارائه دادن.....تو کلاس !!  

ما هم که موضوع مقاله مون

دیروز نوبت ارائه من بووووووود......... 

نه که با هزار زحمت براش پاورپوینت درست کرده بودمممممم 

یک آن رفتم سر کلاس دیدم ....وااااای..........از پروژکتور خبری نیست2.gif 

باور کنیددددددد 

من پله های دانشگاه رو به خاطر یافتن پروژکتور ۵دور الی بیشتر بالا و پایین رفتم....17.gif 

در همین اثنا نظرتون چیه با ۲ کیلو وزن کم کردن؟؟؟؟!؟! 17.gif 

نگووووو که خود خدااااا.....به خاطر اینکه موضوع مقاله ام به اسم خودش بووووود.... 

برام خودش سالن آمفی تئاتر رو آماده کرده بود.....271.gif 

منم که کپســـــــول اعتماد به نفس.......... 

با کمال خونســـــــردی پام رو گذاشتم رو سن.....پشت میکروفون............17.gif مخاطب ها به اندازه یه کلاس ۶۰ نفره که البته غائب زیاد داشتن............17.gif  

یوهوووووووووو............چه حالی می کنم جلوی این همه آدم موضوع به اون جالبی رو ارائه بدم...275.gif

شروع کردم به ارائه دادن مقاله با موضوع «اسرار شیمی در قرآن»...... 

بذار بگم.....از شدت فعال بودن گروهمون در روز ارائه از ۶ نفر گروه فقط ۲ نفرمون اومده بودن.... من و یکی از بچه هااااااا.......... 

آقاااااااااا ما شروع کردیم به اجرا و گرم کردن سالن آمفی تئاتر و با جذابیت کامل و ذوق و شوق تمام مطالب جالب و علمی نهفته تو قرآن رو ریختیم رو داریه........ 

نگوووووو که تا چند ثانیه بععععد وقتی که بیشتر کلیپ های خوشکل رو به بچه ها نشون داده بودم.....پاور پوینت دچار مشکل فنی شد....و چون از پیش تعیین شده نبود...کلی اون بالا حالمون گرفته شد..... 

اعلام کردیم بی خیال بقیه رو بدون پاورپوینت ارائه میدیم.....50.gif  

زمان ارائه خیلی وقت بود که تموم شده بود من همینجوری داشتم اون بالا فک می زدم....دلشونم بخواد!!!!موضوع به این جالبی......... 

بععععععد هرچه زودتر تموم کردیم ارائه مون رو...که ناگهان زمان پرسش فرا رسید.... 

سوالها رو یه نفر شروع کرد به پرسیدن که واقعا جای تعجب داشت...چون اصلا ندیده بودم از هیشکدوم از گروهها سوالی بپرسه..... 

گفتم بفرمایید 

این اصلا سوال نداشت که.....ارائه ما رو به تمسخر گرفته بود بچه پرروووو...... 

شاعر میگه الحسووووود لا یسود.... 

اینو بی خی شدیم..... 

از سن که اومدیم پایین احساس شکست می کردم....احساس می کردم اونجوری که دلم می خواست ارائه ندادم....خیلی حالم گرفته بود اسااااااااااسی......... 

هرچیم می گذشت بدتر میشد حالم...... 

به خدا گفتم خدایااااااااا..........من که موضوعم درباره قرآن بود....چرا پس این حس بهم دست داده ؟؟؟چرا احساس شکست می کنم؟؟؟ 

همون لحظه قرآنی رو که از روش پاورپوینت رو درست کرده بودم باز کردم....بگو چه سوره ای اومد؟؟!؟!؟ 

یهوووووووو دلم ریخت...........خدا قشنگ باهام حرف زدددددد......سوره مریم..... 

 

«فَکُلی واشْرَبی و قَرّی عَیــْناً فَإمَّا تَرَینَّ مِنَ الْبَشَرِ أحَداً فَقُولی إنِّی نَذَرْتُ لِلرَّحمنِ صَوماً فَلَنْ أُکَـــلِّمَ الْیَوْمَ إِنْسِیّاً» 

آیه ۲۶ سوره مریم 

«پس از آن خرمای تازه بخور و از این جوی آب بنوش و بر موهبتی که خدا به تو داده شادمان باشُ و اگر از آدمیان کسی را دیدی که بر تو ایراد می گیرد , من پاسخ او را خواهم داد ,  تو قصد روزه کن و بگو: من برای خدای رحمان روزه سکوت نذر کرده ام , از این رو امروز با هیچ انسانی سخن نمی گویم» 

 قَرّی عَیــْناً........ 85.gif..........

....................... خدا بهم گفت قَرّی عَیــْناً .......آیه ای که اومد دقیقا مخاطبش مونث بود 

خدا بهم گفت : « چشمـــــــت روشـــــــن!!!!!!!!!!!!!» 270.gif

فهمیدم خدا از کارم خوشش اومده دیگه دپ نبودم.....اونی هم که ارائه مان را تمسخر کرد , خدا گفت: «من پاسخ او را خواهم داد ......»269.gif 

نوشته شده توسط &#215;•ღسنیور زورو&#215;•ღ [ سه‌شنبه 17 دی 1387 ] [ 14:14 ]
لوگو و بازدید
هــرشـب شــب ِ مهـــتــابــه
تعداد بازدیدکنندگان : 66188