X
تبلیغات
رایتل

هــرشـب شــب ِ مهـــتــابــه
شعبــه دیگری ندارد
صفحات وبلاگ

 ازآنجایی که یزد یک شهر گرمسیراست ما تعطیل شدیم!

سلامی بعد از روزهایی طاقت فرسا!!  

روزهایی که با قهوه و کافی میکس زنده می ماندیم و تا صبح سرمان در جزوه و خواندن چیزهایی که توی عمرمان هم نشنیده بودیم چی برسه در طول ترم! 

 

شما آیا میدانید زندگی مسالمت آمیز با جن و انس و گربه و مارمولک و سوسک پرنده و سوسک زمینی چه عوارضی بر پریشان حالی دانشجوی بهانه جو دارد؟ 

و اینکه تمرکز را به حداقل خود میرساند! یه انتگرال بگیرید پس از انجام محاسبات بر شما هم ثابت می شود! 

من در همان زندگی مسالمت آمیز درس خواندم! 

همان زندگی که یک شب حدود ساعت 3 همه ی جانوران موذی خوابگاه بر من حمله ور شدن! 

همان یک شبی که قرار بود درس دو واحدیم را نمره خوب بیاورم اما باز لب مرزی شدم! shame.gif

دیگر برایم مهم نیست! 

رسوای عالمم! 

بگذارید برای مثال از همان شب بگویم!  

 ساعت 3نیمه شب-سالن مطالعه-روبروی دهانه کولر-روی تخت مسئول خوابگاه 

آن شب به عینه همین شد: 

 شبی که من از پله ها می آمدم پایین و یک گربه مانند بقیه بچه های خوابگاه داشت از در سالن وارد می شد! 4.gif

من از کنارش رد شدم یک چیز عادی بود! وارد سالن شدم در همان حین یک پرنده از بالای سرم رد شد! و دیدم یک موجود خزنده هم از لابلای پایم خزید! 

گیج شده بودم  

نمی دانستم خودم را از شر کدامین حفظ کنم؟!

نمی دانستم این پرنده چیست 3 نصف شب!  26.gif

گفتم تنها پرنده ای که اینوقت شب بیدار است خفاش است!  

پایین پایم را پاییدم! آن خزنده سوسک بود 23.gifچندش آور ترین حشره دنیا! 

با همکاری یکی دیگر از شب امتحانی ها کشتیمش! gun.gif

با خونسردی رو به روی هم ایستادیم!  

آن پرنده هم بال زنان از این سمت به آن سمت سالن می رفت!

آن یارو می گفت این پرنده هم از همان پروانه هاست! تصاویر زیباسازی ، عکس های یاهو ، بهاربیست             www.bahar-20.com

گفتم : شاپرک!؟  

سرش را تکان داد!

باد پرپر زدنش به صورتمان می خورد اما با لبخندی خشنودآمیز که پروانه است به هم می نگریستیم! 

ناگهان شاپرک بالقوه روی قسمتی از دیوار فرود آمد و امان از دل غافل که به یک به سوسک هوایی چندش آور  بالفعل تبدیل شد! 122fs329172.gif

خـــــــــدای من!229.gif 

از شدت چندشی شدن فرار کردم! 

هرجا که قایم می شدم سوسک فرود می آمد و شاخک هایش را به سمت من نشانه می گرفت! 

باور کنید از پشت دیوار هم مرا می دید! 

ترس و چندش تمام وجودم را گرفته بود! 

بعد از کلی اینور و اونور پریدن سوسک بالفعل ما گم و گور شد! 

و من روبروی همان دهانه کولر به ادامه درس خواندن ادامه دادم! 

ناگهان گربه از در وارد شد من بهش سلام کردم!  

در خروج را از قبل برایش باز نگه داشته بودم!

گفتم:" عزیزم بیا ازون در برو بیرون که دیگه حال و حوصله تویکی رو ندارم! "

در چشمانم خیره شد اما سکوت کرد! 

بهش لبخند زدم! 

ازش لجم گرفته بود! 

سرم را به درس مشغول کردم تصاویر زیباسازی ، عکس های یاهو ، بهاربیست             www.bahar-20.com

اون هم مشغول بود چون صداهایی می آمد! 

مانند یکی از بچه های خوابگاه وجودش را حس می کردم! 

گفتم آن هم مخلوقی ست برای امرارمعاش به اینجا آمده! 

دقیقا مث آدم اول کمی چشم قره ام رفت بعد از در خروجی خارج شد! 

در را بستم! 

دیگر خوابم گرفته بود! ساعت 4اینها بود! نماز خواندم خوابیدم! 

فردا صبحش امتحانم را خراب کردم!تصاویر زیباسازی ، عکس های یاهو ، بهاربیست             www.bahar-20.com همه اش را یادم رفته بود  sad30.gif

نمی گویم دلیلش گربه و سوسک است اما خراب کردم! 

اگر بهانه ای نباشد که به عقل و هوشم شک می کنم! 

تورو خدا شما هم سرزنشم نکنید 

من خیلی پشیمانم! 

شطرنجی کنید! 

نمی خواهم کسی درچشمانم زل بزند بگوید:" چرا درس نخواندی؟!"

نوشته شده توسط וღسنیور زوروוღ [ سه‌شنبه 1 تیر 1389 ] [ 22:56 ]
لوگو و بازدید
هــرشـب شــب ِ مهـــتــابــه
تعداد بازدیدکنندگان : 66254