X
تبلیغات
رایتل

هــرشـب شــب ِ مهـــتــابــه
شعبــه دیگری ندارد
صفحات وبلاگ

 

     

 

 

چرا باورتون نمیشه خوشحال میشم از نظراتون؟! 

دیدار زائر امام حسین دانی چه شوق دارد؟!  

 

  

سالی که نکوست از بهارش پیداست... 

از دوتا سفری که...... 

26اسفند تا 4 فروردین مشهد بودم 

5 تا 13فروردین هم کربلا 

مشهد که هیچی هرسال جل میشیم ولی کربلا....

اصلا فکرشو هم نمی کردم 

من؟!؟!؟!؟ 

 

من و کربلا؟!!؟ 

 برای شکسته نفسی و این صحبتها نمی گما....... 

همیشه می گفتم:

-کربلا میری چیکار تو این بی امنیتی؟!؟ 

-ای بابا بذار امام زمان بیان این آمریکایی ها که حالا حالا ها بیرون برو نیستن... 

-خیلی سختی داره حالا بیخیال همین امام رضا رو بچسب!

اسم کربلا که میومد برام فرقی نمی کرد...برامم عجیب بود تا اسم کربلا میاد مردم اشکشون در میاد...نمی دونم چرا؟! 

خوب که چی؟! 

احساس می کردم خودشونو لوس می کنن...

اصلا درکشون نمی کردم... 

  از سختی های فراوانش نمی گم چون می گن سفر کربلا بدون سختی نمیشه.... 

 

کربلا با مشهد فرق داره! 

جای محراب امام حسین (ع) در خیمه شان رو دیدیم! خیمه امام سجاد! 

این همه روضه شنیدیم.... 

اینجا همان جایی ست که حضرت زینب شهید شدن امام حسین را دیدند... 

از تل زینبیه تا قتله گاه فقط 100متر فاصله دارد...

حسش غم انگیزه! 

ولی خیلی برام جالب بود ! 

9فروردین-کربلا- حرم امام حسین(ع) 

رییس کاروان : خواهرا و برادرا سعی کنید وقتی می خواید برید زیارت و کنارضریح با دل شکسته برید چون میگن امام حسین رو وقتی زیارت کنید که چشماتون .... 

آقا دل ما نمی شکست یعنی اصلا اشکمون در نمی اومد!  

هرچی سعی و تلاش... 

نرفتم کنار ضریح به امید اینکه سرفرصت به قول حاج آقا با دل شکسته برم...   

10 فروردین-کربلا- حرم امام حسین(ع) 

کماکان دل ما نشکسته بود و تقریبا 24ساعت از ورودم به کربلا گذشته بود  

آقا خوب نمی شکنهههههه...اشکم در نمی اومد 

گفتم اینجوری که نمیشه اومدیم و تا آخرین روز نشد.... 

گفتم به من ربطی نداره حالا اون حاج آقا یه چیزی گفت همه که مث هم نیستن!!  

وارد شدم!هنوز ضریح رو ندیده بودم...یواش یواش اومدم جلوتر...هنوزم دلم راهی نشده بود! 

یه متری ضریح بودم!جلو خیلی شلوغ بود! آروم سرم رو گذاشتم رو حائلی که بین خواهرا و برادرا بود! eeeeeeeeeeee اشکم می اومد خودش! شاید دلیل اشک ریختنم با بقیه خیلی فرق داشت...اما دست خودم نبود! ازینکه اینقدر بدم و منو دعوت کردن ! ازینکه کمکم می کنن آدم شم ولی نمیشم!  

گفتند راه گنبد امام حسین مستقیم به آسمان وصل است! 

زیر گنبد امام حسین بودم! زیارت عاشورا رو شروع کردم : السلام علیک 

واااااااای کنار ضریح! تجربه ای که هیچوقت تو عمرم نکرده بودم و شاید دیگه نکنم... 

آرام آرام... 

انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم و ولی لمن والاکم و عدو لمن عاداکم....  

گفتم حالا امام حسین با خودشون می گن با این صداش!  

می خواد تا آخرش بخونه!؟4.gif   

 

یا امام حسین(ع) !  

از چه بگویم؟!هان؟! 

از اینکه امشب در بین الحرمین زیر باران نشستم و دعای توسل خواندیم؟! 

از خیره شدن به گنبد طلاییت؟! 

یا از عهدهایی که در شک و تردید بستم؟!( از ترس اینکه نکند شکسته شود) 

یا از فرداشب که قراراست وداع گویم؟! 

یا از اینکه در اوایل سفر در سختی ها (گمرک 7ساعت معطل شدیم)قُر زدم که :"آقا کربلا نخواستیم!"

از قلب سیاهم بگویم؟! 

از عهدهایی که با امام رضا بستم و دوروزه شکستم بگویم؟!  

نمی خواهم از خواند ولاجعله الله آخرالعهد منی لزیارتکم بگویم! 

شما چه می خواهید بگویید؟! 

زیارتم قبول است؟!  

دوستم دارید؟! 

واقعا دعوت شده ام یا خودم خودم را دعوت کردم؟! 

واقعا دوستم دارید؟! 

واقعا به استقبالم آمدید؟! 

واقعا پس فرداصبح بدرقه ام می کنید؟!  

آقا واقعا اشکهایم را می خرید؟!
دل شکسته ام را به که بفروشم؟!
فقط جنس دلم بد است... 

زود می شکند ! 

زود زیر حرفهایش می زند... 

زود عصبانی میشود....اشکالی ندارد؟! 

دلم را برایتان حراج گذاشته ام! چه ارزان بخرید چه گران! فقط خریدارش باشید! نگذارید دست هر کس و ناکسی به آن برسد... 

برای من همین کافی است... 

نوشته شده توسط וღسنیور زوروוღ [ دوشنبه 16 فروردین 1389 ] [ 23:24 ]
لوگو و بازدید
هــرشـب شــب ِ مهـــتــابــه
تعداد بازدیدکنندگان : 66283